باید از یک جایی شروع کرد. منتظر ماندن برای فردایی بهتر، یعنی بیعملی و حسرت ابدی. من مدتهاست به این فکر میکنم که «هدف» چیزی جز خود «مسیر» یا «وسیله» نیست. هر آنچه آرزویاش را داریم باید همین امروز تجربه کنیم.
دلیل موندن
دلیل موندن یک مسجدسلیمانی در ایران : په مو خو هر هفته یا
سر مزارام چهاربیشه یا نفتون یا دعوتوم سی عروسی ، مر ابو بروم اینانه ول کنوم؟ په
ریشه آدم چه ابو؟
من : بله بله صحیح می فرمایی.
بچه فضول
هیچ وقت دلتون برای خانواده که از دست بچه فضول
به تنگ اومدن نسوزه و در مواجحه با بچه های تخم جن تمام حواس هاتون را جمع
کنید!...امروز کم کم همه داشتن از دست بچه مهمونمون عاصی میشدن که بهم گفتن قربونت
ببرش تو اتاقت براش کارتون بزار سرش گرم شه کمتر تو دست و پا باشه ...بردمش نشوندمش
سر صندلی یه کارتون 2013 با کیفیت HD براش گذاشتم هدستم گذاشتم رو گوشش کلی کیفور شد! یه
چند دقیقه نشستم رو تخت پهلوش آروم نشسته بود و محو کارتون بود. فقط 1 دقیقه رفتم
تو آشپزخونه و برگشتم.میکروفون هدست آویزون شده بود! شکونده بودش! خواستم بچه را
بلندش کنم بکومش زمین مثل هندونه تیکه تیکه بشه.هدست نازنین گرون قیمتمو ناقص کرد
یک هفته نشده که خریدمش ولی چه سود که هر کاریشم می کردم مثل اولش نمی شد و تازه
خودم در اختیارش گذاشته بودم.از ماست که بر ماست. تا حرفم می زنی که این بچه چرا
اینجوریه؟ چرا ادبش نمی کنن؟ چرا از دیوار راست بالا میره؟ میگن بچه ها همه
همینجورن و این طبیعیه و یکم بیش فعاله! تا همین 7 - 8 سال پیش کسی بیش یا پیش
فعال نبود به قرعان! والله اگه ما یکی از این غلطا را می کردیم با کمربند یا دست
خالی از خجالتمون در میومدن!
غر
اﻱ ﺧﺎﻧﻤﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﻏﺮ ﻣﻲ ﺯﻧﻲ و ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻞ
ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻘﺼﺮ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻴﺶ و ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻛﻨﻮﻧﻲ ﺭا اﺯ ﭼﺸﻢ اﻭﻥ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ و اﺯ ﺳﺮ ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ ﺷﻮﻫﺮﺕ
ﺣﺮﺹ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ.... ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﻲ ﺷﺎﻳﺪ ﻧﻪ...ﺷﺎﻳﺪ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﺗﺤﻤﻠﺖ ﻛﻨﻪ و ﺷﺎﻳﺪ ﻧﻪ... ﺷﺎﻳﺪ
ﻫﺰاﺭاﻥ ﻧﻜﺘﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺩاﺭﻱ و ﻏﺮ ﺯﺩﻧﺖ ﻣﺜﻞ ﻏﻴﺒﺖ و ﺣﺴﺎﺩﺕ و ﺁﺭاﻳﺶ و ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﺧﺮﻳﺪ و...
اﻣﺮﻱ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺗﻠﻘﻲ ﺑﺸﻪ...ﺷﺎﻳﺪ ﺑﮕﻲ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺽ ﺩاﺭﻡ ﻏﺮ ﺑﺰﻧﻢ اﻳﻦ ﻓﻼﻥ ﻛﺎﺭﻭ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ ﻣﻦ
ﻏﺮ ﺑﺰﻧﻢ.و..و....و ﺻﺪﻫﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺩﻳﮕﻪ . اﻣﺎ ﻳﻚ ﭼﻴﺰ ﺣﺘﻤﻲ ﻫﺴﺖ اﻭﻧﻢ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻏﺮ ﺯﺩﻧﺖ
ﻣﺮﺩﺗﻮ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ...ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻴﻜﻨﻪ....و ﺩﺭ ﺩﺭاﺯ ﻣﺪﺕ ﺑﻲ اﺛﺮ ﻣﻴﺸﻪ و ﻓﻘﻄ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻴﺸﻪ
ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺯﺷﺖ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻩ اﻭﻥ ﻣﺮﺩ.
احساس حماقت از عمل نکردن...حسی قدیمی
همین دیشب :
صاحب فست فود موقع حساب کردن با نیشخند و حس پیروزی بهم گفت : بار اوله اومدید اینجا درسته؟ دومینو برگر خوب بود؟
منم که حالم از ساندویچ خشک ، مزخرف و بی مزه اش با اون حجم کم و قیمت بالا بهم خورده بود دلشو نشکوندم و گفتم : مرسی معمولی بود.
قیافه طرف تو هم رفت و گفت : چطور مگه؟ خوشمزه نبود؟!؟
من : خیلی معمولی و متوسط بود نه سس خاصی داشت نه حجمش زیاد بود. من خودم تو خونه خیلی بهتر اینا درست می کنم بچه ها خورردن و اشاره کردم به نوید که تاکید می کرد.
طرف سرشو به کار دیگه ای گرم کرد و با طعنه گفت : غیر ممکنه...شما اگر از این بهتر درست می کنی چرا فست فود نمی زنی؟
اومدم جوابشو بدم که تلفنو برداشت و روشو کرد اونور مردک بیشعور. فرقی نداشتیم با هم فقط اون شعور و هنر این کارو نداشت ولی انجامش داده و من یا نوید برعکس .
اومدم خونه و داییم خونه بود جریانو تعریف کردم و همه تصدیق کردن که غذای خوشمزه و با کیفیت نایاب شده ...با ناراحتی گفتم : مردم احمقن که از اینجور جاها خرید می کنن منم تعریفشو شنیده بودم که رفتم.
زن دایی هم با ناامیدی و آه گفت : کاش ما هم یه مغازه داشتیم توش یه کاری راه می نداختیم همین احمقا می آمدن ازمون خرید می کردن :(
صاحب فست فود موقع حساب کردن با نیشخند و حس پیروزی بهم گفت : بار اوله اومدید اینجا درسته؟ دومینو برگر خوب بود؟
منم که حالم از ساندویچ خشک ، مزخرف و بی مزه اش با اون حجم کم و قیمت بالا بهم خورده بود دلشو نشکوندم و گفتم : مرسی معمولی بود.
قیافه طرف تو هم رفت و گفت : چطور مگه؟ خوشمزه نبود؟!؟
من : خیلی معمولی و متوسط بود نه سس خاصی داشت نه حجمش زیاد بود. من خودم تو خونه خیلی بهتر اینا درست می کنم بچه ها خورردن و اشاره کردم به نوید که تاکید می کرد.
طرف سرشو به کار دیگه ای گرم کرد و با طعنه گفت : غیر ممکنه...شما اگر از این بهتر درست می کنی چرا فست فود نمی زنی؟
اومدم جوابشو بدم که تلفنو برداشت و روشو کرد اونور مردک بیشعور. فرقی نداشتیم با هم فقط اون شعور و هنر این کارو نداشت ولی انجامش داده و من یا نوید برعکس .
اومدم خونه و داییم خونه بود جریانو تعریف کردم و همه تصدیق کردن که غذای خوشمزه و با کیفیت نایاب شده ...با ناراحتی گفتم : مردم احمقن که از اینجور جاها خرید می کنن منم تعریفشو شنیده بودم که رفتم.
زن دایی هم با ناامیدی و آه گفت : کاش ما هم یه مغازه داشتیم توش یه کاری راه می نداختیم همین احمقا می آمدن ازمون خرید می کردن :(
نازنین اومد
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یادکند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
از هوشنگ ابتهاج
اشتراک در:
پستها (Atom)

