نمایش پستها با برچسب دیالوگ های ماندگار. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب دیالوگ های ماندگار. نمایش همه پستها
سرپیکو
_ بالاخره يا تو رو مي کشن!يا يه جايي
مثل افليج ها هم ميفتي.ديگه نميتونم تحمل کنم، پاکو .
_ برات اهميتي نداره، درسته؟
_ تنها چيزي که برام اهميت داره، تو هستي.فقط
همين برام مهمه.به همين خاطر اذيت ميشم.نميتونم تو رو اينطوري ببينم،مثل يه آدم بزدل
و بدبخت.که مي ترسه بره به سر کارش!اين جگر من رو ميسوزونه.از شنيدن اون حرف ها حالم
بد ميشه.و از خودم متنفر ميشم.
_ تو از پليس بودن من خوشت نمياد پس اين
حرفها رو به من نزن
_ من عاشقتم! ميخوام باهات ازدواج کنم!ميخوام
از تو بچه داشته باشم
_ ساکت شو! از اين حرفها متنفرم
_ چرا از اينجا نميري؟
_ چرا تو نرفتي؟
_ تو همين فکر بودم .
_ پس اين کار رو بکن....
ازدواج مناسب
مادرم می گفت: ازدواج مناسب ازدواجیه که سن مرد پنج تا هفت
سال از زن بیشتر باشه و قدش ده تا پونزده سانت بلندتر ، من نمی دونم اون چند
سالشه ولی قد من از اون کوتاهتره و این از پاییزم غم انگیزتره
من کنارتم
می دونم که نمی تونم اتفاقات تلخ و ناگوار را از ذهن تو پاک
کنم ، حق با توه نمی تونم . اما وقتی دوباره بخواد اتفاق بدی بیفته ...من کنارت
هستم
حسرت
بعضی وقت های یک چیزهای کوچیکی تو گذشته ، تبدیل می شن به یه حسرت بزرگ...بعد ، هر چی زمان می گذره اون حسرته هم بزرگتر می شه تا یه جایی که دیگه نمی شه ازش فرار کرد.
به دنبال رابطه
_ تو دنبال يه رابطه مي گردي؟
_ آره يه رابطه مي خوام ،روابط فقط يه قفس احساس هستند که زوج هاي ناراحت از پشت ميله ها بيرون رو نگاه مي کنن و به همه ي ما مجردهاي خوشحال خيره مي شن و به اين فکر مي کنن که چه ترسي از تنها موندن باعث مي شه که بله رو بگن؟
قدر حال را بدونیم
_ گریه می كنی؟
_ نه!
_می دونی آدم هایی كه بعضی وقت ها می تونن یه شكم سیر گریه كنن ، چقدر شانس دارن!
-----------------------------
_ اون موقع ها كه خیلی جوون بودم و همه دور سفره جمع می شدیم ، وقتی كه غذا تموم می شد یه آه بلند میكشیدم و می گفتم : كاش غذا تموم نمی شد! كاش اولش بود! نه به خاطر غذاها...اون كه همیشه بود...فقط به خاطر این جمعی كه می دونستم همیشه باقی نمی مونه ، ولی خب الان كه همه هستیم، پس قدرشو بدونیم دیگه!؟
-----------------------------
_ مادر خدابیامرزم می گفت : با دو جور مرد وصلت نكن ، یكی اونایی كه همه جور خوراكیها را دوست دارند ، یكی هم اونایی كه نمی تونن جلوی شكمشونو بگیرین.می گفت : اینجور آدم ها هیچ وقت نمی تونن جلوی خودشونو بگیرن ، البته همین نصیحتم به پسرش می كرد ...سه تا زن گرفت سه تا رو هم طلاق داد ...همشونم شكمو بودن!!
----------------------------
زنا وقتی می خوان احساساتشون لو نره ، زیاد حرف می زنن !!
----------------------------
_ مردای مجرد غذا خوردنشون نظم و ترتیبی نداره...
_ تو از كجا می دونی مجرده؟
_ قوطی كنسرو لوبیا و ماهی تن ، یعنی نه زن نه بچه ... یعنی یه زندگی تنها....یعنی وقتی سرتو می زاری رو بالش تنهایی ....وقتی از جات بلند می شی تنهایی...با خودت حرف می زنی ....
تصادفا
اثر فوق تنها زاییده تخیل نویسنده است
هرگونه تشابه اسمي شخصيت ها با افراد زنده يا مرده
يک تصادف خالص است
.
.
....مخصوصاً تو ، "جني بکمن"
.
.
.
...هرزه
هرگونه تشابه اسمي شخصيت ها با افراد زنده يا مرده
يک تصادف خالص است
.
.
....مخصوصاً تو ، "جني بکمن"
.
.
.
...هرزه
اشتراک در:
پستها (Atom)
